تبلیغات
داستانک

داستانک
قالب وبلاگ

كمانگیر پیر و عاقلی در مرغزاری در حال آموزش تیراندازی به دو جنگجوی جوان بود. در آن سوی مرغزار نشانه ی كوچكی كه از درختی آویزان شده بود به چشم می خورد. جنگجوی اولی تیری را از تركش بیرون می كشد. آن را در كمانش می گذارد و نشانه می رود. كماندار پیر از او می خواهد آنچه را می بیند شرح دهد.
می گوید: «آسمان را می بینم. ابرها را. درختان را. شاخه های درختان و هدف را.» كمانگیر پیر می گوید: «كمانت را بگذار زمین تو آماده نیستی
جنگجوی دومی پا پیش می گذارد .كمانگیر پیر می گوید: «آنچه را می بینی شرح بده
جنگجو می گوید: «فقط هدف را می بینم
پیرمرد فرمان می دهد: «پس تیرت را بینداز. تیر بر نشان می نشیند
پیرمرد می گوید: «عالی بود. موقعی كه تنها هدف را می بینید نشانه گیریتان درست خواهد بود و تیرتان بر طبق میلتان به پرواز در خواهد آمد


[ یکشنبه 13 فروردین 1391 ] [ 07:53 ق.ظ ] [ sonya mohammadi ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
چت باکس


امکانات وب

منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.bahar22.com رفتن به بالای صفحه

دریافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

FreeCod Fall Hafez

فال عشق

چت روم