تبلیغات
داستانک

داستانک
قالب وبلاگ

مردی در سواحل مکزیک به هنگام غروب خورشید در حال قدم زدن بود٬همانطوری که راه می رفت شخص دیگری را مشاهده کرد٬همانطوری که به وی نزدیک می شد٬متوجه شد که او به طور مداوم خم شده٬چیزی را از روی زمین برداشته و به میان اقیانوس پرتاب می کند.

مرد با تعجب به او نزدیک شد و پرسید:"عصر به خیر رفیق٬چکار می کنی؟"

شخص پاسخ داد:"اکنون هنگام پایین رفتن آب دریا است و این ستارگان زیبای دریایی٬در ساحل به جا مانده اند٬اگر به داخل اقیانوس برنگردند از کمبود اکسیژن خواهند مرد٬خوب من دارم آن ها را به داخل آب می اندازم."

مرد به او گفت:"اما هزاران ستاره دریایی در ساحل افتاده اند٬تو نخواهی توانست به همه آن ها برسی٬آن ها بسیار زیادند٬این اتفاق همه روزه در صدها کیلومتر ساحل بالا و پایین این منطقه رخ می دهد٬امکان ندارد که بتوانی تغییری ایجاد کنی."

آن شخص لبخند زده٬خم شد و ستاره دیگری را برداشت و همانطوری که آن را به میان اقیانوس پرت می کرد پاسخ داد:"برای این یکی تغییری ایجاد شد."

نتیجه:

شما ممکن است احساس نمایید که در دنیای امروز نمی توانید تغییری ایجاد کنید٬اما کافی است که هنگامی که هنگام آن فرا رسید٬تنها در یک زندگی تغییری ایجاد نمایید!...


[ دوشنبه 10 بهمن 1390 ] [ 10:06 ب.ظ ] [ sonya mohammadi ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
چت باکس


امکانات وب

منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.bahar22.com رفتن به بالای صفحه

دریافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

FreeCod Fall Hafez

فال عشق

چت روم